تبليغاتX
به منزل شخصی amo خوش آمدید - عوامل تاثیر گذار بر سرنوشتم

به منزل شخصی amo خوش آمدید

داستانسراي عمولي سایتی برای همه چیز(ادبیات ، داستان ، روانشناسی ،متافیزیک و ....)

توسط بی بی ستاره و زرین تاش خانوم به یه بازی وبلاگی دعوت شده بودم که از قرار میبایست مهمترین عواملی رو که در زندگیم باعث ایجاد تغییرات بزرگ شدن بنویسم.هرچی فک کردم دیدم همچین تغییر بزرگی اصلا تو زندگیم نداشتم که عامل خیلی مهمی هم داشته باشه ولی یه خورده که بیشتر فک کردم دیدم گاهی اوقات تغییرات چنان تدریجی و نامحسوس بودن که بااینکه در طول دوران سرنوشتمونو از اینرو به اونرو کردن عمرا روحمونم خبردار نشده.امروز در این موقعیتی که قرار گرفتم و اصلا نمیخوام در مورد خوب یا بد بودنش قضاوتی بکنم فقط همینقدر میدونم که اینهم گونه ای از بودن هست شاید تحت تاثیر خیلی از عوامل بوده باشهُ مثلا ازدواجم با همسرجان ویا استخدام شدنم تو بانک ملی یا آشنا شدنم با مکتب عرفان حلقه و استاد طاهری و...که همه و همه دست بدست هم دادن تا زندگی امروزمو با عقاید ُاحساسات و جهان بینی های امروزم بسازن. ولی همین استخدام شدن تو بانک خودش تحت تاثیر دوست شدنم با رضا بود ولی وقتی فکرشو میکنم میبینم اگه وارد عرصه تئاتر نمیشدم شاید هیچ وقت بارضا هم دوست نمیشدم!!!!پس مهمترین عامل سرنوشتم تئاتر بوده؟نه خب اینم نیست چون اگه با بهزاد دوست نمیشدم شاید هرگز دنبال تئاتر نمیرفتم و اگه دانش آموز دبیرستان شهید مصطفی خمینی نبودم هیچ وقت بابهزاد هم دوست نمیشدم که منو بکشونه به گروه تئاتر دبیرستان که بعدشم با گروههای دیگه کار تئاتر رو ادامه بدم.پس یعنی مهمترین عامل زندگیم تحصیل در دبیرستان شهید مصطفی خمینی بوده؟نه چون اگه معاون اون دبیرستان فامیل عموم نبود که هیچ وقت نمیتونستم اونجا ثبت نام کنم پس مهمترین عامل میشه عموم که اگه پسر یه پدر دیگه میشدم و عموم هم شخص دیگری بود شاید سرنوشتم چیز دیگه ای بود؟پس تااینجا رسیدیم به باباهه!!!!ولی انگار بوش میاد که مامانه هم این وسطها یه نقشکی داره ُکه اگه اونشب از بابا دلبری نمیکرد و سربسرش نمیذاشت شاید هرگز متولد هم نمیشدم که بعدشم ایییییییییییییییییییییییییییینهمه ماجرا!!!!!!گاهی وقتها احساس میکنم بزرگترین سوتیم تو زندگی همون تولدم بودکه خودم هیچ نقشی درش نداشتم ولی تاوانشو تمام و کمال خودم باید پس بدم.نمیگم از زندگیم و ازسرنوشتم کاملا شاکیم ولی خب زندگی تو این دنیای پر استرس ُپرازنامردی ُپر از دشمنی ها و شیادیهای گوناگونُ پر از حق کشیها و حق خوریهای رنگارنگ پر ازلجن ُپراز نفرت ُپر ازکینه و پراز هرچیز بدی که تصورش بکنی واقعا نبودش خیلی بیشتر شرافت داره به بودنش.دنیائی که هر آن منتظری تلفنت زنگ بزنه و خبر ازدست دادن عزیزی رو بشنوی ُدنیائی که هر آن منتظری تا یه زلزله ای بیاد و صدای خورد شدن استخون عزیزترین کسات روحتو در هم بشکنه ُدنیائی که هر آن منتظری تا یکی از پشت بهت خنجر بزنه ُدنیائی که دوستی ها در اون هیچ ثباتی ندارن و ممکنه دوست ترین دوست امروزت دشمن ترین دشمن فردات باشهُ دنیائی که اصلا هیچ چیز درش ثبات ندارهُ دنیائی که کثافتهائی مثل "بلند نظر" و "حاجیلو "درش نفس میکشن و با نفس متعفن خودشون همه جارو آلوده میکننُ دنیائی که خست ُتنگ نظری ُبددهنی ُدل شکستن ُخیانت ُدروغ ُحیله و جنایت پیشه هرروز ساکنانشهُ دنیائی که هیچ کس توش باکره نخواهد موند چون ترتیب همه رو خواهد دادُ دنیائی که.....واقعا که به هیچ هم نمیارزد این دنیای فانی فانی فانی بی همه چیز

هرکدوم از نورچشمیان که دوس داشتن به این بازی دعوتن.

+ فرموده شده در  جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 13:54  توسط میر مهدی گل آرا  داغ کن - کلوب دات کام