اگه توفرم خوندن نیستی همین الان صفحه رو ببند کفشاتم بپوش وخداحافظ یه شاخه گلم بذار که مثلاخوندی همه رو

چندی پیش صفحاتی تاریخ گذشته از نشریه شهروند بدستم رسید که عنواننی
"عاشقی توهمی بیش نیست"بشدت نظرم را جلب کرد.مقالات مفصلی از آقایان
کارل زیمرُ و
نیکلاس وید ترجمه وبرخی نظرات کوتاه هم از بعضی دیگر درج شده بود.هرچند در انتهای هر کدام از این مقالات بنوعی اعتراف شده بود که هدف پائین آوردن مقام عشق نیست وفقط نتایج یکسری آزمایشات علمی برروی شیمی بدن بهنگام عشقولانه های مختلف ثبت شده است ُاما واژه ها وجملات به نحوی ماهرانه کنارهم قرار گرفته بودند که ذهن خواننده را بی اختیار به سوی جمله سوق میدادکه
"بابا پس اینهمه مدت سرکار بودیم وعشق
آسمانی و سوز هاورازها همه کشک؟؟؟؟؟"
بفرما آقای داروین!!!!!!دلت خنک شد؟

چی؟بتو چه؟؟؟؟؟ده مرد حسابی همه این آتیشا از گور تو بلنده که!!!!!!اولا یادت باشه بایه مردایرونی طرفی!!!!یعنی چی ؟؟؟؟؟یعنی آقاجون ماخاله زنکیم.اگه امروز بچه همسایه موقع خواب سرو صدا کنه دیگه از بیست سال قبلش هرچی حسابُ کتاب با بابابزرگش داشتیم تسویه میکنیم!!!!!!پس میبینی که اینجا همه چی به همه چی ربط داره!!!!!!(حالا آقایون محترم ازاین خود زنی عمولی زیاد دلگیر نشن

وخانومام لطفا آتو نگیرنُ ماکه خاله زنکی رو از اسمون که نیاوردیم از خود شماها یادگرفتیمُ

حالا کسی میخوادانکارکنه یه سربیاد بریم یه کارخونه با کارهای سنگین ومردونه خدائیش ببین تو خط تولید که دیگه خشن ترین قسمتهاست مردا چه حرفائی باهم ردوبدل میکنن؟یا تو قسمتهای مهندسی که دیگه تموم آقایون مهندس و فوق ودکترا تشریف دارنُ ببین چطور از زن وبچه همکاراشون کلاس میذارن. ده بازم مردشی انکارکن).دومندش وقتی تو گیر میدی به ننه بابای آدم ُکسی هم کار بکارت نداره ُاینهم پررومیشه وگیر میده به عشق!!!!!همینه دیگه.آخه یکی نبود بهت بگه عزیز تو خیلی حال میکنی ننه بابات میمون باشن ُخوب دمت ....توحال خودتو بکن که اتفاقا خیلی هم بهت میاد بذار مام اینجوری حال کنیم که ننه بابامون

فرشته بودن.خیالیه؟؟؟//هان؟اصلا من ننه تورو بااسم کوچیک صدا کنم خوشت میاد؟؟؟؟؟

چیکار داری به ننه ما؟؟؟؟مادر.....(جای خالی را هرکس بفراخور ذوق وسلیقه شخصی خودش پرکند)

خیلی شانس آوردی که اونوقتها ارتباطات مثل الان نبود وحرفات بگوش مردای ایرونی نرسید.
چی بازم میگی چه ربطی داره؟؟؟؟اینقدر ربط مبط و لفظ قلم بارمون نکن لوففا".اصلا تومیدونی مرد ایرونی یعنی چی؟با کسب اجازه ازمحضر همجنسان عزیز وتذکرات لازمه به غیر همجنسان محترمه بابت خودداری ازهرگونه سوءاستفاده شخصی باید عرض کنم که مثلا اگه بخوای مردای چند نقطه مختلف جهان رو قیاس کنی حتما"به این نتایج جالب میرسی:
۱)مرد امریکائی:یه زن داره ُیه دوست دختراما دوست دختره رو بیشتر دوست داره.
۲)مرد انگلیسی:دودره است دیگه سیاست داره خبُ یه زن ویه دوست دخترُاما زنشو بیشتر میخواد.
۳)واماآقایون خوش اشتهای ایرونیُ همونطور که تو یکی دو پست قبل هم اشاره کردمُ۴تا زن دارن سی چهل تا صیغه ایُ هفتاد هشتاد تا دوست دخترُاما کدومو بیشتر دوست دارن؟؟؟اگه گفتی؟؟؟؟/ها ده نمیدونی که اگه میدونستی یه خورده حواستو بیشتر جمع میکردی.خودم میگمُ ننه شونو رو بیشتر از همه دوست دارن.حالا فهمدیدی چیکار کردی ؟؟؟؟/افتاد دوزاریه؟؟؟؟اگه هرروز که خونه برمیگشتی ندیدی که مردای ایرونی پشت اتاق ننت صف کشیدن باید خیلی شاکر باشی که اونوقتا اطلاعات مثل الان منتقل نمیشد وزمانی حرفات بگوش ما رسیده که متاسفانه به والده گرامی مکرمه محترمه حضرتعالی دسترسی نداشتیم.
حالا این آقایون عشق شناس چی گفتن که اینقدر آتیشی شدم؟؟؟؟/داشته باش بعضی قسمتها رو(البته با کمی دستکاری ویژه عمولی):
.....شیفتگی ظاهرا نخستین مرحله عشق استُ کششی اجتناب ناپذیر به سوی معشوق.
این جذبه موجب ترشح انفجاری مواد شیمیائی عصبی بسیار شبیه به آدرنالین میشود.با کمک فنیل اتیل آمین که سر عت جریان تبادل اطلاعات میان سلول هارا افزایش میدهدُدوپامین که مارابرافروخته میسازدوباعث میشود درنتیجه گرمای محبت احساس خوبی داشته باشیمُ و نوراپی نفرین که موجب تولید آدرنالین میشودُکاری میکند که جهان به کام ماباشدُچشمهایمان آکنده ازبرق عشق شودوقلبمان تندتر بتپد.پس از آن تمام هستی ما وابسته به دیدار یار استُ همان که درحضورش تمام این واکنشها در بدنمان به راه می افتدوهرچه اعتیاد ما به این مواد شیمیائی قوی تر میشودُکشش ما بسوی اواو نیز شدیدتر میشود....
.دوپامین به نوبه خود تولید آکسی توسین را تحریک میکندکه نیاز در آغوش گرفته شدن را درعشاق به وجود میاوردُبه این ترتیب دونفر به هم عادت میکنند و بهمین علت است که جداشدن این قدر کار دشواری استُ حتی وقتی واقعا دیگر به طرف مقابل هیچ علاقه ای ندارید و میدانید که باید اورا ترک کنیدُاغلب احساس میکنید که نمیتوانید.چرا؟زیرا به او اعتیاد شیمیائی پیدا کرده ایدُچون ترک آکسی توسین حتی از ترک هروئین هم دشوارتر است.
خب جناب آقای کارل زیمرو نیکلاس وید سام لیک
خوفیییییییییییییییییییییییین
خانوم والده هم خوش تشریف دارن
نترس عزیز من که کاری بکارت ندارم فقط یه احوالپرسی مختصر وساده وبدون منظوربود
.ببین عزیز دردونه میدونم تاحالا کسی نتونسته جواب شماهارو بده وشمام حسابی پرروشدین.اما عمولی کسی نیست که این توبمیری از اون تو بمیریا باشه ها ُسه سوت همتونو ردمیکنم.میخواین امتحان کنیم. کاری که در طول تاریخ پر حادثه فلسفه انجام نشده الان عمولی باچهارگام کوتاه انجامش میده ببین چطوری؟؟؟؟؟بشمار:
۱)من
۲)همه
۳)شماهارو
۴)ردمیکنم .
دیدی چه مث آب خوردن ردتون کردم رفتین پی کارتون.حالا بازم مردشین بیاین بحث کنیم
نه بیاین یه کم باهم روراست باشیم ویه خورده هم جدی.منم عمولی بازی رو فعلا میذارم کنار.میدونی چند صفحه شمانوشتین ومن خوندم .انصاف نصف دینه حالا یه چند کلمه هم من بگم شما بشنفین اشکالی که نداره؟؟؟؟؟
اول یه حدیث قدسی:
( من طلبني وجدني ومن وجدني أحبني ، ومن أحبني عشقني ومن عشقني عشقته ، ومن عشقته قتلته ومن قتلته كانت علي ديته ، ومن كانت علي ديته فأنا ديته )
ترجمه:هرکس مرا طلب کند میابدمُ هرکس بیابدمرا دوستم میدارد ُ هرکس دوستم بدارد عاشقم میشودُ هرکس عاشقم شود ُ عاشقش میشومُ وعاشق هرکسی بشوم میکشمش وهرکس را بکشم برایش دیه ای وجودداردُ ومن دیه اوهستم.
نه خدائیش حال کردی؟گیرم که به هیچ طریق عقلائی نتونم بهت ثابت کنم که جمله بالائی رو خود خدا گفته ُاما خودمونیم شماهم فعلا چیزی رو ثابت نکردین.بهتر نیست اونی که بیشتر بدل میچسبه قبول کنیم؟البته انکار نمیکنم که بعضی ازفرمایشات گهربارتون همچین متینه مثلا منهم اون قسمت عادت رو کاملا قبول دارم اما نه به این معنی که عشق کشک!!!!!!عشق جای خودش ُعادت هم جای خودش واقعا میدونم گاهی حتی افرادی که ازهم متنفرن وسایه همدیگه رو باتیرمیزنن هم نمیتونن ازهم جدابشن چون بشدت بهمدیگه عادت کردن.اما این عشق رو ابدا نفی نمیکنه.حالا اصلا بیا یه قرار تازه باهم بذاریم.خوبه؟ بیا اصلا تو هرجور که راحتی وبدنت میکشه فکر کن بذار مام بحال خودمون باشیم.آقا خوش داری عشقت نتیجه فعل وانفعالات شیمیائی بدنت باشه خوب شما بخیر و مام بسلامت مام دوست داریم لااقل این یه قلمو از نوع آسمونیش داشته باشیم ُخیالیه؟یا بازم میخوای گیر بدی؟؟؟؟اما توصیه میکنم دیگه روحف عمولی حف نزن ُقاط میزنما؟؟؟؟؟میشی مثل عمو داروین ها!!! گفته باشم.آفرین بچه خوب
برو به درسات برس بذا مام به عشقمون برسیم.منم قول میدم دیگه با سرکار خانوم والده محترمه مکرمه هیچ نوع احوالپرسی نداشته باشم ُ مگه اینکه خودت تنت بخاره.....فهلا....زت زیاد