
کی میدونه جبرهای چهارگانه سارتز چیا هستن؟؟؟؟؟![]()
اونائی که نمیدونن یکی از این سه گزینه رو انتخاب کننُ انتخاب حق شماست خوب:
۱-از اونائی که میدونن بپرسن.
۲-برن کتابای سارتزو زیر و روکنن .
۳-خودم یه توضیح مختصر میدم بخونن بهد دوزاریشون بیفته که خریت های چهارگانه عمولی چه صیغه ایه!!!
ژان پل سارتز رحم الله علیه و علی کلهم مریدان و المریداته در یکی از مقالاتش اشاره میکند به جبرهای چهارگانه انسان:
۱-تولد
۲-مرگ 
۳-زندگی
۴-کارکردن
و میگه انسان مجبوره حداقل بیکی از این جبرها تن بده و اگه بخواد از دست یکی از اینها خلاص بشه مطمئنا گیر اون یکی خواهد افتاد ُو بعدش میگه اونائی که خودکشی میکنن
زیاد بخودشون نبالن که تونستن از جبر زندگی خلاص بشن چون گیر اونیکی جبر یعنی مرگ افتادن.یا مثلا اگه یکی بخواد به جبر کارکردن تن نده ممکنه گیر جبر مرگ بیفتهُ یا کسیکه بتونه با تکنولوژی و پیشرفت علم مثلا یه راههائی کشف کنه که بتونه انسان رو تبدیل به یک موجود نامیرا بکنه اصلا بخودش نباله که تونسته بر جبر مرگ غلبه بکنه چون گیر جبر زندگی افتاده ُخلاصه به اعتقاد سارتز این جبرهای چهارگانه مثل چوبهای دو سر نجس میمونن که از دست هرکدوم بخوای خلاص شی حتما گیر یکی دیگشون می افتی.خوب تا اینجا حله؟؟؟؟؟
پس میریم سراغ خریت های چهارگانه عمولی ُاین خریت ها هم مثل همون جبرهای سارتز میمونن که از دست هرکدوم که شاکی باشی و بخوای خودتو خلاص کنی حتما گیر اونیکی می افتی.
۱-ازدواج
۲-تنهائی![]()
۳-گوسفندی
۴-سگیت
اگه کسی نخواد که دچار خریت اول یعنی ازدواج بشه ُخوب گیر خریت دوم یعنی تنهائی می افته.
حالا اگه گیر این خریت اول یعنی ازدواج افتاد باز دوراه داره یااینکه خریت سومو مرتکب بشه و خودشو بزنه به گوسفندی و رام و مطیع فقط بگه "معععععععععععععععع" یعنی چشب و زیاد به این و اون گیر نده و البته سعی بکنه که هیچی هم حالیش نباشه چون دهنش سرویس میشه اگه حالیش بشه که دور وبرش چه اتفاقائی می افته و چون تصمیم داره که دم نزنه به خودخوری میفتهُ پس فقط باید حال کنه و بخوره و بچره و از زندگیش لذت ببره و حسابی خر کیف بشه و یااینکه اگه دلش نخواست که گوسفند بشه باید خریت چهارم یعنی سگیت رو انتخاب بکنه که دراین صورت میتونه آزادانه به هرچی دلش خواست گیر بده ُهرچی مطابق میل و سلیقه و عقیدش نبود اعتراض کنه ولی یه چیزی رو باید بدونه که حتی اگه ذیحق هم بوده باشه باز اعصابش خورد میشه و عمرا نمیتونه چیزی رو عوض کنه و آخر سر هم بعد از کلی اعصاب کشی و جنگ و ستیز و تام وجری بازی باز یا میفته تو دام خریت دوم یعنی تنهائی و یا بالاخره قانع میشه که بیفته تو دام خریت سوم یعنی گوسفندی و یااینکه فک میکنه انتخابش اشتباه بوده و وقتی به خریت دوم دچار شد دوباره مرتکب خریت اول یعنی ازدواج میشه منتها اینبار از نوع مجددش و بازهم میفته تو همون حلقه بالائی.
نتیجه گیری اخلاقی ُعلمی ُسیاسی و پزشکی :اینهمه صغری کبری چیدم و زر زدم فقط میخوام اینو بهت بگم که خدائیش اگه جنبشو نداری بیخیال زندگی مشترک شو ولی اگه جنبه تنها موندنو نداری خب ازدواج بکن ولی بعدش دیگه باید خودتو بزنی به کری و لالی و کوری ُحف هم نباشه نگو انسان با اراده آهنین خود میتواند در کرات و سیارات هم تغییر ایجاد کند.....ول کن این افسانه ها رو هیچی رو لازم نیست تغییر بدی چون ممکن نیست ُاگر هم ممکن باشه امکانش بقدری کمه که باید ازش صرفنظر کنی ُهمه چی رو همونجوری که هست قبول کن ُ اصاب خودتو دیگران رو هم الکی خورد نکن و بچسب به زندگیت و حالشو ببر ژیگووووووووول.

.






آخه واسه دهات هم ورودیه میگیرن؟؟؟؟؟بازم بگذریم ُچون اونقدر مشتاق دیدنش بودیم که بی هیچ چک و چونه ای مبالغ مربوطه را پرداخت نمودیم و بالاخره وارد دهکده شدیم.خیلی خوشحال بودم چون اولا بعد چن مدت مادر جان رو آورده بودیم گردش
و الحمدلله حالش خیلی بهتر شده ُهرچند آثار خیلی خفیف بیماری هنوز باقی هستش اما امیدوارم که هرچه زودتر این علائم هم برطرف بشن و زندگی عادی و سالم خودشو دوباره ازسر بگیرهُ آدم خیلی دلش کباب میشه وقتی از کلی چیزهای خوشمزه پرهیز داره و دائما باترس و ضعف داره راه میره و ...اما مورد دوم که باعث شده بود خیلی برای دیدن اونجا مشتاق باشم خاطراتی بود که باهمسرجان در دوران نامزدی داشتیم و میخواستیم که یه تجدید خاطراتی بکنیم ُاززمانیکه ما دوتائی اومده بودیم خیلی عوض شده بود ُاونموقع دریغ از یه مسافرخونه کوچیک که بتونیم یه روزی باهمسرجان خلوت کنیم ُالان یه هتل خیلی خوخشل ساخته بودن و چن تا مهمونسرای کوچیک و حتی سوئیت هم اجاره میدادن ُالبته همسرجان میگفت اونموقع هم این مهمونسراهای کوچیک بودن ولی چون تو محو جمال دلبر شده بودی و نئشه اولین دستپختش بودی
ندیدی این چیزارو ولی من بشدت تکذیب میکنم و معتقدم که درتمامی شئونات زندگی هوشیاری کامل خودم رو حفظ کردم و این وصله ها به حاجیت چی؟نمیچسبه
و وقتی رسیدیم پس از یک دره نوردی جانانه یه جائی پیداکردیم که بساطمونو پهن کنیم اما این آبجی گوگولیه همسرجان پیشنهادات فرمودند که اونجا اصلا بدل نمیچسبه و باید بریم اونور چشمه که درهمون لحظات اولیه گذر از چشمه بیچاره باجناق خوشتیپه ُکه همون شوشوجان آبجی گوگولیه است افتاد توی آب و همین مسئله باعث شد که من ازاین امر خطیر بشدت اجتناب کنم و آخرسرهم مثل همیشه حرف آخر یعنی "چشم "مال خودخود خودم باشه و به هرمشقتی که هست بااین نقل مکان موافقت کنم و خودمو برسونم اونور آب.اونور آب بساطمونو پهن کردیم و همسرجان به اتفاق دوتا آبجیهای دیگش که سه تائی وقتی یه جاجمع میشن
.


ُمن و ابوزوجه جان هم بازم به کار آتیش موندیم
.
ودرپاسخ به جماعتي كه در مقام اعتراض وسوال برامده بودند كه چرا همه را به يك چوب مي زني جوانك؟ گفت" متاهلين را بدان علت كه هيچ به من نگفتند ومجردان را از آنرو كه هيچ نمي پرسند" من نيز من باب اينكه فرداي روز مورد ضرب وشتم چنين تازه از محضر درامده گان تازه به دوران رسيده اي قرار نگيرم بابي را اندر مسائل قبل از ازدواج مي گشايم:
پيدا كنن،ترجمه تحت اللفظيش ميشه "جوان برنا به دائيش ميره"شايد تعجب كنين اما واقعا برخلاف تصور خيليها مردها دردرجه اول به دائي ودردرجه دوم به پدرشون ميرن
و اگه نقابهائي كه خواستگار جوان بر چهره داره
،اينجا ديگه نظر اكيدا ممنوع ،ميخواي انكاركني ،خب بكن اما بقول گاليله كه تحت فشار كليسا گفت "اي زمين من اعتراف ميكنم كه تو بدور خورشيد نميگردي،اما خودمونيم تو كارخودتو انجام ميدي و كاري به اعتراف من نداري"
،چطوري؟؟؟؟؟به اين شكل كه اگه محاسني در دائي يا پدر پسر ديدي مطمئن نباش كه آقا پسر هم حتما اين محاسن رو خواهدداشت اما اگه عيبي ديدي احتمال بده كه فرد مورد نظر هم همين عيب رو خواهد داشت واينطوري يا آگاهانه تصميم ميگيري كه با اين عيب كنار بياي و بعدا هيچ جاي گلايه و پشيمون شدني باقي نميمونه ويا اينكه خيلي راحت از خير طرف ميگذري وعطايش را به لقايش ميبخشي.همينطور صادق است آنچه در مورد تاثير بسيار زياد ونفوذ مادران بر دخترانشان گفته شد ،اگر حسني مشاهده شد كه ابدا تضميني نيست بر اينكه دختر هم همان حسن را دارا باشد اما اگر عيبي مشاهده گرديد ميتوان آنرا بعنوان زنگ خطري درنظر گرفت.