نورچشمیان عسیس تر از جان عمولی.
پس از عرض شلاااااااااااااااااام بدینوسیله به استحضار عالی میرساند اینجانب میرمهدی گل آراء مهروف به عمولی جهت رتق و فتق امور مربوط به خانیفاته نیاز مبرم به حداقل یکماه مرخصی استحقاقی دارم ،خواهشمند است در صورت موافقت اقدام مقتضی معمول فرمایند ،در ضمن اعلام میدارد بلطف خدا هییییییییییییییییییچگونه نگرانی وجود نداشته و بحمدالله عمولی و خانیفاته در نهایت سلامت و شادکامی میباشد و ملالی نیست جز دوری شما عسیییییییسان دل .
دعا کنید بتونم تا یکماه دیگه ایشالله برگردم.![]()
از همین حالاش هم دلم واستون یه فندخ شد![]()

به نحویکه صاحبش بسی قربان صدقه ام میرفت که خداوند هر حاجتی که داری بر آورده کند انشاءالله ُچون سالهای سال بود که الاغم چنین از ته دل عرعر نکرده بود.از قضا در آن هنگام مرد سبزی فروش بساطش را در کنار دیوار یکی از دبیرستانهای بسیار مشهور خیابان ۱۷شهریور تبریز پهن کرده بود و این ماجرای همخوانی من و آن موجود بس زیبای دراز گوش در زیر پنجره های باز همان دبیرستان اتفاق افتاد که دیدیم تمام کادر دفتری و دبیران و مربی پرورشی و کلهم مقامات محترمه دبیرستان از پنجره سرشان را بیرون آورده اند و ذم ما مینمایند که "آقا بچه ها دارن امتحان میدن ببر صدای اون انکرالاصوات رو..." و منهم که کلی داشتم ذوق میکردم و تازه داشتم گرم میشدم
هرچی میگفتم باباجان راست راستی که زبون همو نمیفهمیم که همینجور شانسی یه چیزی بزبون خودش گفتیم و از قضا احتمالا یه شعر عاشقونه ای یا جمله فلسفیی چیزی دراومده که اونهم مطلبو گرفته و اینجوری داره همراهیمون میکنه
وگرنه هرچی که بگم نمیفهمه که ُ منکه مادرش نیستم
!!!.خلاصه تیارتی شد اونروز و یک خاطره بس بیاد ماندنی در دل و جان بروبچز بیادگار ماند.
و کلی عربده کشیده بودیم الان یه جوون بدبخت جرات نداره جیکش دربیاد و حتی بادوستش یه کلمه خودمونی حف بزنه یا یه شیطنت کوچولوئی که مختص این سن و ساله انجام بده
ُچرا که فورا تصویر و صداش ضبط میشه و دیگه بقیش الله اعلم ...حالا اگه همین تصاویر گیر یه آدم خفنی هم بیفته که دیگه واویلااااااااااا!!!!!مثلا میبینی از فردا تیتر صفحه اول تموم لینک باکسهای اینترتر این نوشته بچشم میخوره" کلیپ آواز خفن عمولی.... بدو بیا حالشو ببرژیگووووووووووول"
فخط بگو چشب.
ُمستراح هم تو طبقه دوم ُشعبه یه شعبه دراندشت و بزرگ حالا هی ما داد میزنیم
و ملالی نیست جز دوری شما عسیسان و تنها مورد اختلاف هر پنجشنبه صبح سر حقوق و مزایای هفتگی است که این شاگردجان همیشه بنوعی دبه درمیاورد و بنده را متهم به حق کشی مینماید....آهاییی ایهالناس یکی به این بگه یه پونصد تومنی و یه دویست تومنی جمعا میشه هفتصدتومن و هیچ فرقی نداره با جمع یه پونصدی و دوتا صدتومنی ُهرهفته مکافاتمون شده اینکه وختی یه دویستی میذارم رو پونصدیش میگه تو یه قطعه پول ازم کم کردی و باید دوتا صدی میذاشتی رو پونصدتومن و بعد به تموم فک و فامیل و دوست و آشنام اس اف اس میزنه و آبرومو میبره که اوسدا اینهفته حقمو نداد.
و فک کردن که طرف صحبت من فخط آقایون محترم هستن و تموم خریتهای چهارگانه مختص ماست؟؟؟؟؟؟عسیسان دل ما در مورد موجود دوپائی بنام انسان سخن گفتیم و مقاله حاضر هییییییچ ربطی به جنسیت این موجود دوپا نداشته و ندارد حداقل درزمان حیات راقم تفسیر برای و جعل مکتوب ننمائید لوففا".پیشاپیش از همکاریهای حضرات علیه موتوشکریم بیزحمت.







زیاد بخودشون نبالن که تونستن از جبر زندگی خلاص بشن چون گیر اونیکی جبر یعنی مرگ افتادن.یا مثلا اگه یکی بخواد به جبر کارکردن تن نده ممکنه گیر جبر مرگ بیفتهُ یا کسیکه بتونه با تکنولوژی و پیشرفت علم مثلا یه راههائی کشف کنه که بتونه انسان رو تبدیل به یک موجود نامیرا بکنه اصلا بخودش نباله که تونسته بر جبر مرگ غلبه بکنه چون گیر جبر زندگی افتاده ُخلاصه به اعتقاد سارتز این جبرهای چهارگانه مثل چوبهای دو سر نجس میمونن که از دست هرکدوم بخوای خلاص شی حتما گیر یکی دیگشون می افتی.خوب تا اینجا حله؟؟؟؟؟

