تبليغاتX
به منزل شخصی amo خوش آمدید

به منزل شخصی amo خوش آمدید

داستانسراي عمولي سایتی برای همه چیز(ادبیات ، داستان ، روانشناسی ،متافیزیک و ....)

 

آسید رضا خیلی وقته که ندیدمتُ نه تو نه هیچ سیدرضای دیگه رو!!!!!!!!!بعضی وقتها دلم عجیب هواتو میکنه و دلتنگت میشم ُ هروقت که میبینم حقی داره ناحق میشه ُیا ناحقی داره جای حق میشینه یاد تو می افتم ُ دلم میخواد بازم پبشمون بودی و هوامونو داشتی و دلمون بهت گرم بود و حقمونو از دهن شیر و گرگ میستوندی!!!!!!!اما حیف که خیلی وقته نیستی!!!!!!!!!

آسید رضا همین چن وقت پیش یه راپورت خونه خراب کن برام رد کردن ُبازم جات خیلی خالی بود ُ آسید رضا حیف که نبودی که دادبزنم و بگم سید بیا که عمولیتو کشتن  که اگه بازم پشتم بهت گرم بود میزدم تو دهنشونو و حقمو میگرفتم ُراستی نکنه خودت هم دربدر حقت شدی که پیدات نیست ؟؟؟آسید رضا نبینم  تنها مونده باشی تو گود و ....

آسید رضا چن وقت پیش "شمس الله حاجیلو"یه راپورتی رد میکنه که این "سید مهدی"مشتریای بانک رو میپرونه و "میرجمال بلندنظر"هم زیرشو امضاء میکنه و کارمون میکشه به ازمابهترون و تو یه چشم بهم زدن یه حکم برامون میزنن و تبعیدمون میکنن.....دنبال کارمونو میگیریم و پرونده رو به جریان میندازیم ُمیرن تحقیق ُهیچ مشتری پیدا نمیشه که این راپورتو تائید کنه ُاتفاقا همشون عکسشو تائید میکنن الا یه بنده خدائی که درست یه هفته قبل از اون راپورت یه وام از "شمس الله حاجیلو" گرفته بوده....مانمیگیم تبانی بوده ُاصلا هیچ اسمی هم نمیذاریم رو قضیه  ُآقا اصلا ما بدیم ُ ما خائن ُما مشتری پرون ُما هرچی که دل قشنگت بخواد همون....اما دوتا آدم بالغ بگن وقتی از بین اونهمه آدم فقط یکی پیدا بشه که این گزارشه رو تائید بکنه درحالیکه قبلش از رئیس شعبه وام ستونده ُچی میگن به این قضیه؟؟؟؟؟هان ؟؟؟؟؟؟؟

بگذریم سید ُ مام خدائی داریم...

خیلی وقت پیش بودُجشنواره تئاتری سوره داشت افتتاح میشد ُاین آسید رضای مام نمیدونم مسئول چی بود اما خوب یادمه که همه چی افتاده بود گردنش و تموم هماهنگی هارو باید انجام میداد ُاز خوابگاه گرفته تا رفاه و خوردو خوراک مهمونا و....ساعت چهار بعدازظهر قرار بود گروه های شهرستانی برسن و هنوز هیچی تو خوابگاه سرجاش نبودُآسید رضا مارو فرستاد دنبال لحاف تشک ُمعرفیمون کرده بود به حاج آقا بخشایشی مسئول محترم نیروی انسانی تربیت معلمُ صب ساعت نه رفتیم پیش حاج آقا ُنبودن ُگفتن دوساعت دیگه بیا ُرفتیم دنبال بقیه کارا و ساعت یازده برگشتیم فرمودن حاج آقا جلسه دارن ُبازم رفتیم اما دل تو دلمون نبود ُچن ساعت بیشتر واسه رسیدن مهمونا فرصت نداشتیم ُیکی دو ساعت بعدش بازم رفتیم دفتر حاج آقا گفتن نماز جماعت تشریف دارن ُیه کم دلمون آروم شد فهمیدیم دیگه میشه گیرشون آورد ُرفتیم دم در نمازخونه و بین دو نماز پیغام دادیم به حاجی که ما واسه چه کاری اومدیم و چقدر هم عجله داریم ُازسنگ و چوب و درو دیوار جواب اومد از حاج آقا نیومد که نیومد.بازم منتظر  شدیم تا نمازشون تموم شه و وقتی حاج آقا اومدن بیرون بدو بدو رفتیم جلوشون که عرض حال کنیم اصلا تحویلمون نگرفتن که نگرفتن....بازم ازرو نرفتم اصلا فک نمیکردم یه آدم نمازخون یه همچین شخصیتی داشته باشه ُبابا مردم دارن تو این سوزوسرما میان شهر ما ُاونوقت یه لحاف که سهله یه پتو هم ندارن برن زیرش یه کم گرم بشن ُقبلا هم باشما هماهنگی شده و قراره شما تامینش کنی انگار نه انگار؟؟؟؟؟حاج آقا دستی بر محاسنشون کشیدن و دور از چشم شیطون مارو مورد خطاب قرار دادن ُفرمودن" این چه وضعشه" ؟یه نیگا به سرتاپای خودمون انداختیم ببینیم خدای نکرده مورد اخلاقیی ُشرعیی ُخلاف عرفی ُمنکراتیی چیزی نداریم که این دیدگان غفلت زدمون چیزی ندیدن که ندیدن ُگفتیم حاج آقا مگه وضعمون چشه ؟فرمودن تو چجور نیروی سازمان تبلیغات هستی که اومدی تا نمازخونه و نمیای دو رکعت نماز بخونی؟؟؟؟اینجا بود که اون سیمهای معروف سیدیمون اتصال کرد و مجردم که بودیم و زن وبچه نداشتیم مثل حالا که زبونمون پیش هر کس و ناکسی کوتاه باشه  و  دیگه نفهمیدیم اونجا کجاست و حاج آقا کیه و ما کی هستیم!!!!گفتیم حاج آقا ماشنیدیم "عبادت بجز خدمت خلق نیست ...به تسبیح و سجاده ودلق نیست" تازه نماز یه مسئله شخصیه ُشما به چه حقی دارین تو ساعت اداری که باید درخدمت مردم باشین به کار شخصیتون میرسین؟حاج آقاهم تو اون جمعی که همگی داشتن مثل فیلمهای کابوئی این نمایش مارو تماشا میکردن و ازقرار معلوم هرگز سابقه نداشته که احدالناسی پیش حاج آقا چنین غلطهائی بکنه  بازم یه  نگاه عاقل اندر احمق بی همه چیز خدانشناس بی ایمون چی و چی بمون انداختن و صلاح ندیدن با ما دهن بدهن بشن ُاما بعدش یه راپورت خیلی خفن تری تنظیم فرمودن که این راپورت اخیر "شمس الله حاجیلو" پیش اون راپورته کشکم نمیتونه باشه....قضیه یه کم بیخ پیدا کرده بود که رسید بگوش همین آسید رضا....بقیشو نمیخوام حدس بزنین و خودم میگم....یه حالگیری اساسی از حاج آقا و گفته بود که مرتیکه بتو چه نمازمیخونه یا نمیخونه اصلا اون واسه یه کاردیگه اومده پیشت تو یه چیز دیگه داری میگی؟شاید غسل واجب داره که ادا نکرده تورو سنه نه؟؟؟؟؟؟؟؟و با پس گردنی لحاف تشک و بالشهارو گرفته بود و ....

بعد اون جشنواره آسید رضارو گاهگاهی میدیدم اما چن وقت بعدترش دیگه غیب شد که غیب شد ُیاشایدم ماغیب شدیم و خبرنداریم تااینکه همین دیروز داشتم وبگردی میکردم که تو وبلاگ تئاتر قطره -وبلاگ یکی از دوستان تئاتری خیلی خوبم  آقای شهرام خدائی-اسم یکی از لینکهاش نظرمو جلب کردُ"ماغازا "که در ترکی بمعنی "مغازه" هست بنظرم جالب اومد رفتم ببینم که چه خبره اونجا دیدم نویسنده وبلاگ اسمش "سیدرضاعلوی"هستش . بااینکه مطمئن نبودم این سیدرضا همون "آسیدرضای "خودمون باشه اما یه کامنتی براش پروندم  و ازش خواستم  که اگه همون آسید رضاست بهم یه ندائی بده و امروز که داشتم کامنتامو چک میکردم دیدم بععععععععععععله آسید رضا رو پیدا کردم و اونهم چه پیدا کردنی ُ همون آسید رضائی که همیشه حامی برو بچه هابود و تااون بود کسی جرات نداشت به بچه ها تو بگه برام  کامنت گذاشته بود که :

 

شنبه 29 فروردین1388 ساعت: 12:43

توسط:سید رضا علوی

سلام
بله عزیز دل من همان سید رضا هستم . کمی پیر تر و خیلی رنجورتر از وقتی سوره دادیم رفتُ دلتنکی ها شروع شد راستی تو رفته بودی از بخشایشی بالش بگیری نه
خیلی خوشحال شدم لینکت میکنم بعد هم ضربه فنی این هم عکسم البته وقتی چشمش را میبنده شبیه من میشه

-------------------------------------------------------------------------

وقتی کامنتشو خوندم نمیدونستم باید گریه کنم یا بخندم حال عجیبی داشتم سیدرضائی رو که حتی فکر نمیکردم تو خوابم ببینمش پیدا کرده بودم ُازبس ذوخ مرگ شدم تصمیم گرفتم بکوری چشم "حاجیلو "و "بلندنظر"یه آپ قبل از موعدی بکنم و شمام بااین پدیده اعجاب انگیز قرن ُیه جانباز صدو خورده ای درصد که باهمه میجوشه و براش مهم نیست کی چه عقیده ای داره و چیکارست و با همهُ از منه بقول حاج آقاُ مرتد گرفته تا یه بسیجی فقط دوستی میکنه و دوستی و بازم دوستی و تو قاموسش هیچ لغت دیگه ای غیر ازمحبت و حمایت نیستُ آشنا بشین.باشد که رستگار گردین و اعمال واجبتونو بموقع ادا کنین .آسید رضا از طرف خودم وتموم نورچشمیائی که تو این وبلاگ رفت و اومد دارن بهت خوش آمدمیگیم و قدومت رو رو تخم چشامون میذاریم....خدائیش دیگه ولمون نکن به امون خدا و اقلا تو این دنیای مجازی بهمون سربزن.خییییییلی دوست داریم...

خورده فرمایشات ۱)فکرنکنین این "میرجمال بلندنظر" و اون "شمس الله حاجیلو "واقعا اونقدر عددی شدن که تو هرپست یه چیزی دربارشون مینویسم ُنه فقط میخوام تا صدسال دیگه هرکدوم از نوه نتیجه هاشون اسمشونو  تو موتورهای جستجو سرچ  کردن برسن به این صفحاتی که تا قیام قیامت سرجاشه و اگه یه وقتی چیزائی از شهامت ها و رشادت ها و دلاوریهای بابا و بابابزرگشون شنیدن ُخام نشن و از اینور سکه شونم باخبر بشن...خب هر بچه امروزی دلش میخواد اسم بابا و بابابزرگشو تو موتورهای جستجو سرچ کنه و از افتخاراتشون باخبر بشه

خورده فرمایشات ۲)جاتون خالی امروز یه جای خفنی ناهار خوردم که فک نکنم تا سالهای سال هوس اون غذا رو بکنم ُیه مرده همون لحظه از طویله یا گاوداری دراومده بود و بدون اینکه لباساشو عوض کنه امده بود نشسته بود تو غذاخوری و بو یگندش داشت به گریه مینداختتم.

خورده فرمایشات ۳)از این ببعد تو بعضی از پستها  که توکامنتدونی پست قبلش  بعضی از نورچشمیان کامنتهای خییییییییلی جالب و بانمکی بذارن عین کامنتهاشونو (البته با اصلاح غلطهای تایپی احتمالی )براتون میذارم تا ازفیض عقب نمونین....کامنتهای انتخابی پست قبل:

۱-دوشنبه 24 فروردین1388 ساعت: 11:31

توسط:حفره

 

 

 

 

واقعاَ حالشو بردم ژیگووووووووووووووووووووووووووووووووول ....
پیشنهاد می کنم این آموزش رساله جنس+ی رو برای سایر جنس خراب ها مخصوصاً برای خودت هم بنویسی ...
های تا بای ... ببخشید بای تا های

 

 

 

 

 

۲-دوشنبه 24 فروردین1388 ساعت: 17:45

توسط:شمسی محمد خانی

 

 

 

 

سلام
الحق که جنس ت کمی و شاید بیش از کمی خرده شیشه داره از شوخی گذشته خوب می پرونی خوشمان اومد

 

 

 

 

 

۳-شنبه 29 فروردین1388 ساعت: 14:55

توسط:big arbab

 

 

 

 

باشیوین ایین ورمه گوراخ.اه.

 

 

 

 

 

۴-واما یه کامنت خصوصی که برام نوشته بود :همین کارارو میکنی که نسلت داره عین دایناسورها منقرض میشه!!!!!!!!

کلمات کلیدی این پست:شمس الله حاجیلو میرجمال بلندنظر شمس الله حاجیلو میرجمال بلندنظر شمس الله حاجیلو میرجمال بلندنظر شمس الله حاجیلو میرجمال بلندنظر شمس الله حاجیلو میرجمال بلندنظر شمس الله حاجیلو میرجمال بلند نظر شمس الله حاجیلو میر جمال بلند نظر حاجیلو

 

         

 

+ فرموده شده در  شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 21:16  توسط میر مهدی گل آرا  داغ کن - کلوب دات کام

 

گام اول)تعریف جنس:جنس در اغلب لغتنامه ها به معنی نوعُ  ذات ُ قسم و امثال آن معنی شده است و ازاینجا میتوان معنی واژه جنس +ی را استخراج نمود که میشود یک جنس یعنی یک نوع ُیک ذات ُیک قسم و امثالهم .

گام دوم)تعریف مسائل:مسئله که از ریشه عربی سیل بمعنای سوال بوده و مسائل میشود جمع مسئله و مسائل ج*ن*س*ی درواقع سوالاتی است که مربوط بیک جنس است  ونه بیشترپس بااین حساب ما دراین رساله میخواهیم فقط  مسائل مربوط  بیک جنس را آموزش دهیم نه کمتر ونه بیشتر.

گام سوم)میدانیم که در جهان هستی انواع و اقسام اجناس یافت میشوند ولیکن چون مادراینجا به آموزش مسائل ج*ن*س*ی میپردازیم فلذا فقط به یک جنس اکتفانموده و در باب مسائل مربوط بدان سخن خواهیم راند انشاءالله وحالش را خواهیم برد ُنورچشمیان عزیز خود باتوجه به اندوخته های خویش دراین رساله میتوانند بدلخواه درباب مسائل مربوط به اجناس دیگر به نگارش انواع رسالات پرداخته و چون ما حالش راهمی برند .از آنجائیکه ما علائق شدید قلبی بیکی ازاجناس مورد بیع در فروشگاه های میوه جات بنام هندوانه داریم و مضافا اینکه این جنس خاص همه ساله در یکی از شبهای بسیار مهم سال بنام شب یلدا مورد توجه خاص و عام ُغنی وفقیر واقع میشود فلذا صلاح دیدیم که درحول وحوش مسائل مربوط به این جنس باب سخن گشائیم و همانطور که قبلا اشاره گردید حالش راببریم انشاءالله.

گام چهارم)همانگونه میدانید واگر هم نمیدانید ما می میگوئیم وشمابدانید که هرجنسی از ترکیب بیشمار مولکول بوجود میاید و حال اینکه وقتی میگوئیم جنس فلانی خراب است یا جنس فلانی خوب است رابطه مستقیمی دارد باهمین ترکیبات مولکولی مثلا اگر برفرض محال یک فرد جنس نشناس یاوه گو که معمولا رای به خطا هم میدهد برگشت و گفت که مثلا جنس جناب "میر جمال بلندنظر"یا "شمس الله حاجیلو"خراب است ابدا تصور نفرمائید که خدای ناکرده میخواهد بگوید  طرف مادر قح...ه است بلکه شاید منظورش  اینبوده باشد که احیانا یا ترکیبات مولکولیشان معیوب میباشد و یا ذاتا مولکولهایشان خراب استُ که درهرکدام ازاین حالات میتوان تدابیر خاصی اندیشید که چون خارج ازمبحث رساله ما میباشد از توضیح این تدابیر صرفنظر مینمائیم و بهمان هندوانه خود میپردازیم که هم حالش بیشتر است و هم رستگارمیشویم انشاءالله.حال خیلی گذرا میگوئیم که اگر میخواهی دقیق معنی این جنس خوب و بدرا در دوسوت کوتاه یاد بگیری خود تدبیر کن ببین اگر در آن جای خالی بالا بجای سه نقطه حرف "ب"راگذاشتی بدان که سخت منحرف هستی فرزند و ترکیبات مولکولیت بسی معیوب ولیکن اگرتوانستی که حروفات دیگری را جایگزین نمائی بدان که ترکیبات مشاراالیهت سخت تر و تمیز است اما حالش را نخواهی برد حال خود دانی میخواهی ترکیباتت بی هیچ عیب و نقصی باشد یا حالت؟؟؟!!!حال میکنی دموکراسی رو تروخدا گیر نمیدیما اختیار میدیم که خودت انتخاب کنی ....انتخاب حق شماست!!!

گام پنجم)حال اگر جنس خوب را از بد توانستی خو تمیز دهی میرسیم به همان مبحث اصلی رساله حاضر یعنی هندوانه.میدانم که بسیار میخواهی این هندوانه را هم به این "میرجمال بلند نظر" و"شمس الله حاجیلو" مرتبط کنی ولی میگویم که فرزند نکن این کاری بده عیبه زشته حالا خب یه گو...ی خوردن(منحرف نشو اینم یه تست دیگه برا جنست!!!)و تموم شده رفته پی کارش قرارنیست که تو دنیا همه چی به این دوتا مادر قح...(بازم !!!)ارتباط داشته باشه که....میبینی هی منو از بحث اصلی دور میکنی ها!!!!ای فرزند بدان و آگاه باش که هرگاه بر دم مغازه هندوانه فروشی رسیدی و یا وانتی که هندوانه های بسیار بر پشت وانت جای داده است و قصد ابتیاع نمودی ابتدا کف دست چپت را برزیر یکی از هندوانه ها میگذاری (چپ دستا برعکس عمل کنن) و با کف دست راست آرام بر پهلو ُسر و ماتحت هندوانه همی کوبی یکی از این سه صدارا حتما خواهی شنید

۱)دارامب!!!

۲)تالاپ!!!

۳)شالاپ!!!

اگر صدای دارامب راشنیدی و آن هندوانه را ابتیاع نمودی و در منزل همگان برریشت نخندیدند قطعا بدان که دردلشان چه ها که نثارت نکرده اند چراکه هندوانه حاضر همچون مغز "میرجمال بلندنظر"و "شمس الله حاجیلو)بس نارس و جنسش همچون آنان بس خراب است.و اگر صدای گوش نواز تالاپ را شنیودی و آن هندوانه را ابتیاع نمودی بدان که دربیت شخصی بادی بر غبغب انداخته وچنان شعف و غروری گریبانت را بگیرد که گویا آن هندوانه شیرین قرمز را خود ساخته ای.واما اگر صدای شالاپ را شنیودی و ابتیاع نمودی هندوانه را باکی نیست چراکه هندوانه شیرین و قرمز خواهد بود و فرزندان با صدای شاراپ شوروپ گوشنوازی با ولع قاچهای آن را بردندان ها خواهند کشید و همی حال خواهند نمود ولیکن بهنگام ابتیاع هندوانه ابتیاع چند کیسه زباله را ابدا فراموش نکن که بایستی برروی آن کیسه زباله ها تیغ برگلوی هندوانه گذاری که پس از بریدنش چنان آبی از بطنش خروج نموده وهمه جارا بر گند میکشد که اگر فردایش آمدی و گفتی که کدبانوی خانه مادر خواهرت را یکی ننموده است بدان و آگاه باش که میشنویم اما باورنمیکنیم.


کلمات کلیدی این پست:شمس الله حاجیلو میرجمال بلندنظر شمس الله حاجیلو میرجمال بلندنظر شمس الله حاجیلو میرجمال بلندنظر شمس الله حاجیلو میرجمال بلندنظر شمس الله حاجیلو میرجمال بلندنظر شمس الله حاجیلو میرجمال بلند نظر شمس الله حاجیلو میر جمال بلند نظر حاجیلو

 

 

 

س* س* س* س* س* س* س* س* س* س* س* س* س* س* س* س* دوس يابي دوست يابي دوست يابي دوست يابي دوست يابي دوست يابي دوست يابي دوست يابي دوست يابي همسر يابي همسريابي همسريابي همسريابي همسريابي همسريابي همسريابي همسريابي همسريابي همسر س* س* س* س* س* س* س* س* س* س* س* س* س* س* س* س* س* س* س* س* س* داريوش اقبال داريوش اقبال داريوش اقبال داريوش اقبال داريوش اقبال داريوش اقبال داريوش اقبال داريوش اقبال آهنگ رپ آهنگ رپ آهنگ رپ آهنگ رپ آهنگ رپ آهنگ رپ آهنگ رپ آهنگ رپ آهنگ رپ آهنگ رپ مدلباس و آرايش مدلباس و آرايش مدلباس وآرايش مدلباس وآرايش مدلباس وآرايش مدلباس وآرايش دانلود دانلود دانلود دانلود دانلود دانلود دانلود دانلود دانلود دانلود دانلود دانلود دانلود دانلود دانلودآويزون آويزون آويزون آويزون آويزون آويزون آويزون آويزون آويزون آويزون آويزون آويزون آويزون آويزون س* س* س* س* س* س* س* س* س* س* س* س* س* س* س* س* س* س* س* س* س* س* س* دوس يابي دوست يابي دوست يابي دوست يابي دوست يابي دوست يابي دوست يابي دوست يابي دوست يابي همسر يابي همسريابي همسريابي همسريابي همسريابي همسريابي همسريابي همسريابي همسريابي همسر ساک ساک ساک ساک ساک ساک ساک ساک ساک ساک ساک ساک ساک ساک ساک ساک ساک ساک ساک ساک ساک ساک ساک ساک ساک ساک ساک ساک عکس حمام عکس حمام عکس حمام عکس حمام عکس حمام عکس حمام عکس حمام عکس حمام عکس حمام عکس حمام عکس حمام عکس حمام عکس حمام عکس حمام عکس حمام ُجومونگ جومونگ جومونگ جومونگ جومونگ جومونگ جومونگ جومونگ جومونگ جومونگ جومونگ جومونگ جومونگ جومونگ جومونگ جومونگ جومونگ جومونگ دختر ایرانی دختر ایرانی دختر ایرانی دختر ایرانی دختر ارانی دختر ایرانی دختر ایرانی دختر ایرانی دخترایرانی عکس دختران نازایرانی عکس دختران نازایرانی عکس دختران نازایرانی عکس دختران عکس دختراننازایرانی عکس دختران نازایرانی عکس دختران نازایرانی عکس دختران نازایرانی عکس دختران نازایرانی عکس دختران نازایرانی عکس دختران نازایرانی عکس دختران نازایرانی عکس دختران نازایرانیدختر ایرانی دختر ایرانی دختر ایرانی دختر ایرانی دختر ارانی دختر ایرانی دختر ایرانی دختر ایرانی دخترایرانی عکس دختران نازایرانی عکس دختران نازایرانی عکس دختران نازایرانی عکس دختران عکس دختراننازایرانی عکس دختران نازایرانی عکس دختران نازایرانی عکس دختران نازایرانی عکس دختران نازایرانی عکس دختران نازایرانی عکس دختران نازایرانی عکس دختران نازایرانی عکس دختران نازایرانیدختر ایرانی دختر ایرانی دختر ایرانی دختر ایرانی دختر ارانی دختر ایرانی دختر ایرانی دختر ایرانی دخترایرانی عکس دختران نازایرانی عکس دختران نازایرانی عکس دختران نازایرانی عکس دختران عکس دختراننازایرانی عکس دختران نازایرانی عکس دختران نازایرانی عکس دختران نازایرانی عکس دختران نازایرانی عکس دختران نازایرانی عکس دختران نازایرانی عکس دختران نازایرانی عکس دختران نازایرانیدختر ایرانی دختر ایرانی دختر ایرانی دختر ایرانی دختر ارانی دختر ایرانی دختر ایرانی دختر ایرانی دخترایرانی عکس دختران نازایرانی عکس دختران نازایرانی عکس دختران نازایرانی عکس دختران عکس دختراننازایرانی عکس دختران نازایرانی عکس دختران نازایرانی عکس دختران نازایرانی عکس دختران نازایرانی عکس دختران نازایرانی عکس دختران نازایرانی عکس دختران نازایرانی عکس دختران نازایرانیدختر ایرانی دختر ایرانی دختر ایرانی دختر ایرانی دختر ارانی دختر ایرانی دختر ایرانی دختر ایرانی دخترایرانی عکس دختران نازایرانی عکس دختران نازایرانی عکس دختران نازایرانی عکس دختران عکس دختراننازایرانی عکس دختران نازایرانی عکس دختران نازایرانی عکس دختران نازایرانی عکس دختران نازایرانی عکس دختران نازایرانی عکس دختران نازایرانی عکس دختران نازایرانی عکس دختران نازایرانیدختر ایرانی دختر ایرانی دختر ایرانی دختر ایرانی دختر ارانی دختر ایرانی دختر ایرانی دختر ایرانی دخترایرانی عکس دختران نازایرانی عکس دختران نازایرانی عکس دختران نازایرانی عکس دختران عکس دختراننازایرانی عکس دختران نازایرانی عکس دختران نازایرانی عکس دختران نازایرانی عکس دختران نازایرانی عکس دختران نازایرانی عکس دختران نازایرانی عکس دختران نازایرانی عکس دختران نازایرانیدختر ایرانی دختر ایرانی دختر ایرانی دختر ایرانی دختر ارانی دختر ایرانی دختر ایرانی دختر ایرانی دخترایرانی عکس دختران نازایرانی عکس دختران نازایرانی عکس دختران نازایرانی عکس دختران عکس دختراننازایرانی عکس دختران نازایرانی عکس دختران نازایرانی عکس دختران نازایرانی عکس دختران نازایرانی عکس دختران نازایرانی عکس دختران نازایرانی عکس دختران نازایرانی عکس دختران نازایرانیدختر ایرانی دختر ایرانی دختر ایرانی دختر ایرانی دختر ارانی دختر ایرانی دختر ایرانی دختر ایرانی دخترایرانی عکس دختران نازایرانی عکس دختران نازایرانی عکس دختران نازایرانی عکس دختران عکس دختراننازایرانی عکس دختران نازایرانی عکس دختران نازایرانی عکس دختران نازایرانی عکس دختران نازایرانی عکس دختران نازایرانی عکس دختران نازایرانی عکس دختران نازایرانی عکس دختران نازایرانیس* س* س* س* س* س* س* س* س* س* س* س* س* س* س* س* س* س* س* س* س* داريوش اقبال داريوش اقبال داريوش اقبال داريوش اقبال داريوش اقبال داريوش اقبال داريوش اقبال داريوش اقبال آهنگ رپ آهنگ رپ آهنگ رپ آهنگ رپ آهنگ رپ آهنگ رپ آهنگ رپ

+ فرموده شده در  یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 20:53  توسط میر مهدی گل آرا  داغ کن - کلوب دات کام

زود باشین روکنین بینم این چن روزه کجاها بودین؟هرچی خوردین و نوشیدین نوش جونتون ُاما چیزائی رو که دیدین زود باشین عکساشو بذارین مام بی بهره نمونیم خب.البته منم دارم براتون ژیگووووووووووولا!!!!!چشمک

جونم براتون بگه که دوازدهم به اتفاق همسرجان و خونواده پدری من رفتیم کندوانُ یه دهکده مثلا توریستی که حدودا ۵۰کیلومتری تبریز واقع شده و میگن سومین دهکده صخره ای جهان هستش ُتموم خونه هاش رو صخره ها ساخته شدن

ازتاریخ این دهکده و جزئیاتش و اینکه چرا اینطوری ساخته شده میگذرم و میرسم به اینکه دربدو ورود یه ورودیه ای هم ازمون گرفتن که نفهمیدم دیگه این چه صیغه ایه؟؟؟؟؟؟؟تعجبآخه واسه دهات هم ورودیه میگیرن؟؟؟؟؟بازم بگذریم ُچون اونقدر مشتاق دیدنش بودیم که بی هیچ چک و چونه ای مبالغ مربوطه را پرداخت نمودیم و بالاخره وارد دهکده شدیم.خیلی خوشحال بودم چون اولا بعد چن مدت مادر جان رو آورده بودیم گردش و الحمدلله حالش خیلی بهتر شده ُهرچند آثار خیلی خفیف بیماری هنوز باقی هستش اما امیدوارم که هرچه زودتر این علائم هم برطرف بشن و زندگی عادی و سالم خودشو دوباره ازسر بگیرهُ آدم خیلی دلش کباب میشه وقتی از کلی چیزهای خوشمزه پرهیز داره و دائما باترس و ضعف داره راه میره و ...اما مورد دوم که باعث شده بود خیلی برای دیدن اونجا مشتاق باشم خاطراتی بود که باهمسرجان در دوران نامزدی داشتیم و میخواستیم که یه تجدید خاطراتی بکنیم ُاززمانیکه ما دوتائی اومده بودیم خیلی عوض شده بود ُاونموقع دریغ از یه مسافرخونه کوچیک که بتونیم یه روزی باهمسرجان خلوت کنیم ُالان یه هتل خیلی خوخشل ساخته بودن و چن تا مهمونسرای کوچیک و حتی سوئیت هم اجاره میدادن ُالبته همسرجان میگفت اونموقع هم این مهمونسراهای کوچیک بودن ولی چون تو محو جمال دلبر شده بودی و نئشه اولین دستپختش بودی ندیدی این چیزارو ولی من بشدت تکذیب میکنم و معتقدم که درتمامی شئونات زندگی هوشیاری کامل خودم رو حفظ کردم و این وصله ها به حاجیت چی؟نمیچسبه

خلاصه اینکه روز دوازدهم شکر خدا خوب بود و یه کمک دلمون واشد و آخرای روز بود که برگشتیم تا آماده بشیم برای روز سیزدهم که قرار بود با خونواده همسرجان بریم "هروی".آخه بدلایل عدیده ای نمیشد دوتا خونواده باهم بیان چون خونواده همسرجان بیشتر منطقه "هروی"روکه یه منطقه ییلاقی هستش و کلی باید دره نوردی کرد دوست دارن و خونواده پدری منهم نمیتونن اینجورجاهای صعب العبور بیان ُاین شد که یه برنامه دوروزه گذاشتیم و روز سیزدهم هم به اتفاق پدرومادر همسرجان و خود همسرجان و دوتا باجناقها با متعلقه های محترمشون و ممکی(برادر همسرجان) راه افتادیم و وقتی رسیدیم پس از یک دره نوردی جانانه یه جائی پیداکردیم که بساطمونو پهن کنیم اما این آبجی گوگولیه همسرجان پیشنهادات فرمودند که اونجا اصلا بدل نمیچسبه و باید بریم اونور چشمه که درهمون لحظات اولیه گذر از چشمه بیچاره باجناق خوشتیپه ُکه همون شوشوجان آبجی گوگولیه است افتاد توی آب و همین مسئله باعث شد که من ازاین امر خطیر بشدت اجتناب کنم و آخرسرهم مثل همیشه حرف آخر یعنی "چشم "مال خودخود خودم باشه و به هرمشقتی که هست بااین نقل مکان موافقت کنم و خودمو برسونم اونور آب.اونور آب بساطمونو پهن کردیم و همسرجان به اتفاق دوتا آبجیهای دیگش که سه تائی وقتی یه جاجمع میشن معروفند به "مثلث برمودا"(چون هر کی وسط این سه تا باشه حتما یا منفجر میشه و یا پودر میشه میره روهوا)مشغول دوربین مخفی بازی شدن و شکار سوژه هائی که  داشتن با مشقت از آب رد میشدن ...و گاهگاهی هم با خنده های بسیارخفن افتادن اونا رو توی آب همراهی میکردنgirl_haha.gif.

البته من هروقت پیش این سه موجود خفن هستم یه آرامش عجیبی بهم دست میده چون میبینم بزرگترین بلائی که میتونه سر بشریت نازل بشه پیشمه و  هیچ طوریمم نمیشه بنابراین تمامی خطرات و بلاهای شناخته شده و ناشناخته درنظرم حقیر میشن و دیگه ازهیچی نمیترسم و بدین ترتیب آرامش عمیقی بهم دست میده

بعدش با ابوزوجه گرامی بساط آتیشو چاق کردیم...

آخ که چقدر عاشق این آتیش بازیم.

بعدش با باجناقها و همسرجان ناهارو آماده کردیم و زدیم تورگ...

ازراست به چپ:

۱)باجناق بزرگه

۲)باجناق خوشتیپه

۳)خودم کجام؟خب مهلومه خودمم این پشت دارم عکس میگیرم دیگه

بعد ناهار همسرجان وبقیهبرو بچزتوپه رو برداشتن و رفتن توپ بازیُمن و ابوزوجه جان هم بازم به کار آتیش موندیم و البته همه نگران این بودن که  بااینهمه آتیش بازی شب جامونو خیس نکنیم.

خلاصه که جاتون خالی روز خیلی خوبی بود و کلی خوش گذشت و امیدوارم که همتون خوش گذرونده باشین و روزهای خوشتری رو هم پیش رو داشته باشین.آرزو دارم هیچیک از خلایق غمگین نباشن و هرکسی یه جورائی از زندگیش لذت ببره ُاز خدا میخوام که محبت و صمیمیت تو هیچ خونواده ای ازبین نره و همه در صلح وصفا قدر همو بدونن و ارزش لحظه های خوب وشیرین و فانی باهم بودن رو فراموش نکنن.

این بود انشای ما ُانشای ما تمام شد.باقی بقایت ....جانم فدایت.

خورده فرمایشات ۱):دوستانی که آدرس اسمایلی هامو سوال میکردن میتونن اینجا کلیک رنجه کنن و حالشو ببرن.

خورده فرمایشات ۲):صبرم دیگه داره تموم میشه عجییییییییییییب !!!!!!!!چیزی نمونده که یکی از همین روزها ببندم این چشای نازنینمو و باز کنم دهان مبارکمو و گیر بدم اساسی به این "میر جمال بلند نظر" پست فطرت(که اسم کچل رو گذاشتن زلفعلی) و اون "شمس اله حاجیلو"ی نمک نشناس احمق بیعرضه بی همه چیز مزخرف ....و کل دست اندر کاران پشت صحنه وقایع مربوطه و فاش کنم تموم اسرار مگوئی رو که مدتهاست تو دلم نگه داشتم ....مخاطبش کاملا خاص بود و شاید هم ترفندی واسه اینکه هروقت این اسامی منحوس از موتورهای جستجو سرچ میشن این صفات بارز این کثافتها یافت بشه و هرگز نتونن پیش نوه ُنتیجه هاشون کلاس بذارن و ادعائی غیر ازاین واقعیتها داشته باشن.

کلمات کلیدی این خورده فرمایشات:شمس الله حاجیلو میرجمال بلندنظر شمس الله حاجیلو میرجمال بلندنظر شمس الله حاجیلو میرجمال بلندنظر شمس الله حاجیلو میرجمال بلندنظر شمس الله حاجیلو میرجمال بلندنظر شمس الله حاجیلو میرجمال بلند نظر شمس الله حاجیلو میر جمال بلند نظر حاجیلو

خورده فرمایشات ۳):نتیجه اخلاقی انشاء:موجود نیست.

خورده فرمایشات ۴):نتیجه ۳۰*یا*۳۰ انشاء:بازهم موجود نیست.

خورده فرمایشات ۵):نتیجه اجتماعی انشاء:باز هم موردی یافت نشد.

خورده فرمایشات ۶):پس  رساله  حاضر فقط بدر عمه جان عزیزتر ازجانمان میخورد و بس.

خورده فرمایشات ۷):لازم دیدم یه توضیح خلاصه ای درمورد سیزده بدر بدمُ اینکه عدد سیزده به نحس بودن معروف شده یه کم دور ازواقعیته ُواقعیت اینه که این عدد اصلا نحس نیست بلکه یه عدد سرنوشت سازیه که در دوران "زوروان"یکی از الهه های ایران باستان شناخته شده و موضوع ازاین قرار بوده که زوروان که دارای دو فرزند بنامهای "هورمزد" و "اهریمن "بوده یه ضرب الاجلی برای این دوتا تعیین میکنه و میگه چهار زمان فرصت دارین تا باهم بجنگین وتکلیف خودتونو روشن کنین ُباید یکیتون پیروز بشه و اداره جهان دست اون باشه ُحد وسطم نداریم ُاین چهارزمان ازاول فروردین شروع میشه به این صورت که اول و دوم و سوم فروردین بنام "گاه اول"ُچهارم ُپنجم و ششم بنام "گاه دوم "ُهفتم و هشتم ونهم بنام "گاه سوم" و بالاخره دهم و یازدهم و دوازدهم بنام "گاه چهارم "نامگذاری میشن که درهرکدوم از این "گاه"ها اتفاقات خاصی هم می افته والبته دستگاههای "سه گاه" و "چهارگاه"هم از همین مورد نامگذاری شده اندو نهایتا اینکه مردم چون نمیدونستن بعداز "گاه چهارم"چه اتفاقی می افته و باور داشتن که دنیا دگرگون خواهد شد و کل آبادیها نابود خواهند شد ُبنابراین از همون روز اول شروع این "گاه"ها توی ظرفهای کوچیک گندم کاشتند و اونارو سبز کردن تا روز سیزده بدر که احتمال نابودی آبادیها وجودداشت اینها خارج ازشهر باشن و بتونن با گندمهائی که سبز کردن ُطبیعت و زندگی رو دوباره احیا بکنن.

+ فرموده شده در  جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 0:45  توسط میر مهدی گل آرا  داغ کن - کلوب دات کام

 امسال نتونستم واسه تحويل سال نو تبريك بگم چون تو بيمارستان پيش مادرم بوديم ،خداروشكرميكنم كه حالشون خوبه و همين روزها مرخص ميشن.خيلي خيلي ممنونم از دوستاني كه بهم سرزدن و براي سلامتي ايشون دعا كردن،سپاس ويژه دارم از آقايان رحيم صادقي ،محمد سلطاني و ساير همكاران عزيزي كه تو روزهاي شلوغ و پرترافيك آخرسال غيبتمو توي شعبه تحمل كردن و كارام افتاد گردن اونها،همچنين از جناب اقاي حيدرزاده همكار محترم اداره بازرسي بانك ملي و دوست گراميشون جناب آقاي كهن بخاطر زحمات بيدريغ و هماهنگيهائي كه در بيمارستان انجام دادند ،"عمولي" هم كه بيست و چهارساعته پيشمه و بااينكه اين روزها براش زهرمار شده تنهام نميذاره و هرچي بهش ميگم برو يه خورده هم بكاردل برس،قبول نميكنه آخه رگ مرامش به اين كلفتيه(حالا شما اين كلفتي رو هرجور دوست دارين تجسم كنين).بعد سال تحويل هم رفتيم ديدن پدر بزرگوارم و بعدش ديدن چند تا ازبزرگاي فاميل .زياد نتونستم جاهائي كه دوست دارم برم و زياد اوضاع بروفق مراد نيست چون روزي دوسه بار ميرم بيمارستان و برميگردم ولي خداروشكر كه فعلا همه چي بخير گذشته.

امروز دقيقا يك ساله كه منزل شخصي AMO رو رسما افتتاح كرديم و "عمولي"يكساله شده .پارسال همين موقع روزهائي كه پر بودن از دلتنگي وغصه ،پر بودن ازتنهائي و دربدري،روزهائي كه "عمولي"ازپيشم رفته بود و هيچ اميدي به برگشتنش نبود،اما ته دلم يه چيزي بود كه ميگفت "بالاخره يه روز برميگرده و پا برهنه ميپره تو و ميگه :شيام عمووووو".به اميد اون روز و ازروي تنهائي و بخاطر اينكه يه جاي خلوتي باشه كه بتونم بوي "عمولي"عزيزم رو از اون بگيرم شروع كردم به ساختن اين خونه مجازي و دست تنها دونه دونه آجرهاشو چيدم روهم و بالاخره ايني شد كه ميبينين. روزيكه "عمولي "داشت تركم ميكرد اصلا بهش نگفتم كه نره و هيچ اصراري نكردم كه بمونه ،خودش هم هيچ ميلي به موندن نداشت ،ولي وقتي داشتم "خاطرات من و عمولي "رو مينوشتم و لحظه لحظه باهم بودنهامونو تو ذهنم مرور ميكردم تازه داشت يادم مي افتاد كه چه كسي رو ازدست دادم و چقدر برام عزيز بوده و چه لحظه هاي خوب و بياد موندني كه باهم نداشتيم،همين بود كه عزم جزم كردم كه برش گردونم ،باهزار مصيبت گيرش آوردم و آدرس اينجارو بهش دادم ،چند روزي ازش هيچ خبري نبود ،اما ميدونستم كه اينجارو ميخونه و يه روز كه اومدم سراغ كامنتهام ،ديدم بعععععععععله يه ناشناس اومده و نوشته "شيام عمووووووو" و همين بود كه ديگه معطلش نكردم و زودي رفتم پيشش و باهزار مصيبت برش گردوندم به خونه واقعيمون.اين تجربيات تلخ تو زندگي همه رخ ميده ولي مهم اينه كه بايد از اين تجربه ها درس گرفت و قدر همديگه رودونست.

وبلاگ همه براش عزيزه و هركسي به يه دلايلي خونه مجازيش رو دوست داره،اما چيزيكه اينجارو بيشتر ازهمه برام عزيز كرده صرفنظر از نقشي كه در برگردوندن عمولي داشت ،حس و حاليه كه بهم ميده و بوي "عمولي "رو ميتونم ازش بگيرم.حتي بااينكه يه عكس جديد كه كاملا ميتونه حس "عمولي"رو بده تازگي گير آوردم ولي حيفم مياد با عكسي كه توي قسمت معرفي گذاشتم عوضش

كنم. چون اين ميمونه خودش كلي ماجرا و خاطره داره و مهمتر اينكه

"عمولي "متولد سال ميمون هست،متن قسمت معرفي وبلاگ رو هم بااينكه "عمولي"خيلي وقته برگشته عوض نكردم كه هميشه يادمون بمونه كه ...

توپستهائي كه مربوط به "عمولي"ميشه و تا ميخوام يه چيزي در مورد "عمولي"بنويسم زود داد همه درمياد كه "عمولي"مگه خودت نيستي؟خب حق دارين ،اگه اولين پست اين وبلاگ رو خونده بودين ،همه چي روشن ميشد اما همينقدر توضيح داده باشم كه ما دونفريم كه همديگه رو "عمولي "(بمعني پسر عمو)صدا ميكنيم ،مثل يك روح توي دوتا جسم كه قسمت مثبت انديش و معصوم اين روح رفته تو جلد من و قسمت خفنش تو اون يكي جسم حلول كرده و درواقع عمولي مثبته منم و عمولي خفنه هم اون يكي و كلهم اين تصاوير دقيقا معرف شخصيت اون يكي "عمولي"هستش ،يه عمولي واقعي ،يه شيطون خفن ،يه كسي كه هميشه خدا هروقت يه فكر خفني تو كلشه يه انگشتش ميره تو دهنش و بايه انگشت ديگه اونقدر اين گوش بيچاره رو از جاميكنه كه يه راه حلي واسه پياده كردن افكار خفنش پيدا ميكنه.حالا اين فكر خفن چي ميتونه باشه؟ممكنه مثلا اين باشه كه چطور ناهارو بندازه گردن من ؟يا مثلا چطور مجبورم كنه ساعت سه نصف شب برم و دنبال چاقاله بادوم بگردم،يامثلا چطور شكلاتهامون روبه نسبت يك به پنج به نفع خودش تقسيم كنه و بعدش هم سهم منو هي كش بره و وقتي ازش بپرسم كه چرا سهم خودتو نميخوري بگه آخه من خانيفاته دارم ،نگه داشتم واسه اونها،يا مثلا چطور مزد هفتگيشو كه پونصد تومن معادل پنج هزار ريال وجه رايج مملكته دودرش كنه و برسوندش به ششصد ،هفتصد تومن،يا چطور مجبورم كنه كه وسط برف و كولاك زمستون پاشم ببرمش مسافرت و گردنه حيران رو با هزار تا صلوات و ايه الكرسي رانندگي كنمويا موقع شام چهار تا پياز درشت بخوره و وقتي نميتونم از بوي پياز بخوابم هي بهم تلقين كنه كه حتما ، مغزم عيب پيدا كرده و خيال ميكنم كه بوي پياز مياد وحتي نام علمي اين بيماري رو هم برام توضيح بده و تا نصفه هاي شب كلاس پزشكي برام بذاره ،ويا وقتي كه يه چيز خيلي باارزشمو خراب ميكنه و ميندازه تو سطل اشغال چطور خودشو بزنه به اون راه و ساعتها باهام دنبالش بگرده و آخر سر خودمو متهم كنه به آلزايمر واينكه نميتونم از وسايلم مواظبت كنم و...

اولين ها هميشه خاطره هستن.هيچ يادم نميره آملي عزيز كه اولين كامنتمو گذاشته.اين دوستي مديون يه اشتباه ازطرف من بود وقتي كه داشتم نام كاربري amoly رو تو بلاگفا وارد ميكردم بعلت تكراري بودن قبول نكرد و من عمولي ذليل بخيال اينكه يه "عمولي "ديگه تو يه گوشه اين دنيا وجودداره زودي رفتم و براش يه كامنت گذاشتم ولي متوجه شدم كه صاحب اين وبلاگ "آملي" هست نه "عمولي" و همين مسئله باعث شد كه اين دوست عزيزرو پيدا كنم.يكي ديگه از اتفاقات جالبي كه تو اين يك سال برام افتاد پيدا كردن رفيق ،شريك و همدم دوران نوجواني بود كه مدتها پيش رفت تهران و ارتباطمون فقط تلفني بود و زياد نميتونستيم باهم زندگي كنيم ولي درهمون پست اول يه روز ديدم كه يه بنده خدائي به اسم "حاج شلم شوربا"برام كامنت گذاشته ،اولش نشناختمش ولي وقتي بهش سرزدم ديدم اوووووووو همون داش نيماي خودمونه و كلي ذوخ مرگ شدم ، چون بعد از سالها ميتونستم بازهم شعرهاي قشنگشو كه سالها بو دلم براشون تنگ شده بود بخونم و يا جفنگيات تازشو ، دوست ديريني كه هروقت ميرفتم شركتشون ۴۸ ساعت يا شايدهم بيشتر فقط ميخنديديم ، يكي از بروبچز بهترين توصيفي كه ازاين موجود كرده اينه كه "نيما كو... شعرو بصورت حرفه ايش تلاوت ميكنه..."والبته بعنوان يك وبلاگ نويس قديمي و حرفه اي يه عالمه توصيه بهم كرد و راه و چاه رو بهم نشون داد كه الان خيلي چيزهارو مديونشم.دوستان خوب بسيار زيادي رو اينجا پيداكردم كه همشون برام عزيزن و اگه بخوام از هر تك بتكشون اسم بيارم شايد از حوصلتون خارج باشه ولي اسم همشون توي ليست نورچشميام هستن.دوستاني كه يه روز اومدن و خيلي بيخبر رفتن و ديگه برنگشتن و دوستاني كه اومدن و موندگار شدن ،همتونو دوست دارم و هميشه با خوندن مطالبتون يه عالمه احساس مياد سراغم.با بعضيها دلم ميگيره ،مخصوصا موقعي كه ميبينم يكي داره غم بزرگي روتحمل ميكنه يا زندگيش داره بهم ميخوره يا داره از حسرتها و آرزوهاي دست نيافتش مينويسه و يا وقتي عزيزي گرفتار يك مصيبت يا بيماري ميشه و با بعضي ها كلي حال ميكنم و ميخندم .بعضي ازدوستان هم كه با شكستن بعضي حريمهاي خصوصي و رعايت نكردن اينكه اينجا يك محيط صميمي و خونوادگيه و بنده مجرد نيستم عليرغم ميل باطنيم مجبورم كردن كه ديگه هيچ وقت بهشون سرنزنم .

چه شبهائي كه تا صبح خروس خون بيدار موندم و مطلب جديد گذاشتم و يا مطالب دوستان رو خوندم كه بتونم نظر مفيدي گذاشته باشم و چه روزهائي كه از تموم تفريحاتم زدم كه بتونم به اينجا بيشتر برسم ،فقط يك طمع دارم و اونهم اينكه لبخندي رو بتونم روي چهره دوستي ثبت كنم و يا اينكه تو غمش شريك باشم و يه خوردش از غصش كم كنم يااينكه بتونم اگر تجربه اي دارم بهش منتقل كنم و يااينكه بتونم جلوي يك اختلاف خونوادگي رو بگيرم و...كه اگه فقط و فقط يكي از اينموارديكه گفتم اتفاق افتاده باشه مزدمو گرفتمو پشيمون نيستم.

خورده فرمايشات 1):سال نوي همگيتونم مبارك ،ايشالله ... 
+ فرموده شده در  سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 13:21  توسط میر مهدی گل آرا  داغ کن - کلوب دات کام